وحید مرادی عقاب بود و ما جوجه کلاغ ! /گفتگو با قاتل قبل از اعدام

وحید مرادی عقاب بود و ما جوجه کلاغ ! /گفتگو با قاتل قبل از اعدام

وحید مرادی عقاب بود و ما جوجه کلاغ ! /گفتگو با قاتل قبل از اعدام

1 ماه پیش / 10

حوادث رکنا: ساعتی پای صحبت های جوانی می نشینیم که به اتهام قتل وحید مرادی محکوم به قصاص است.ناگفته های قاتل وحید مرادی قبل از اجرای حکم چیست؟به گزارش اختصاصی خبرنگار رکنا ،وحید مرادی را کمتر کسی نمی شناسد!نه فقط گنده لات ها! بلکه خیلی از خانواده های ایرانی وحید مرادی را می شناسند و وقتی شنیدند وحید مرادی در زندان به قتل رسیده است تصور کردند قاتل باید چه گنده لات شاخی باشد که توانسته وحید مرادی را به قتل برساند! پنجره های آهنی با حفاظ های فولادی.روبروی این پنجره ای می ایستم که پشت آن محل زندگی متهمان زیادی است.سوز سرمای پاییز پوست دست و صورتم را خشک کرده است.محوطه پر از برگ های زرد خزان است.نگاهی به برگ ها می اندازم و باز به پنجره ها چشم می دوزم. سکوت و آرامش حیاط با هیاهویی که پرونده جنایت افرادی که پشت میله زندگی می کنند پارادوکس دارد.با خودم فکر می کنم که چند متهم در این زندان برای همیشه فراموش شده اند؟ و غوغای کدامشان هنوز پر سر و صداست؟ کدامشان مستحق قصاص هستند ولی بخشیده می شوند؟ و کدامشان مستحق بخشش هستند اما نمی شود برایشان رضایت گرفت؟ چند لحظه ای فارغ از زندگی هر روزه ام پشت دیوارهای بلند زندان رجایی شهر کرج و در مرزی میان آزادی و حبس ؛دقایقم را با آنها شریک می شوم. امروز،مهمان متهمان زندان رجایی شهر کرج هستم.متهمانی که مهر قاتل روی پرونده شان جا خوش کرده است.و شاید تا ابد روی پیشانی شان. قاتل وحید مرادی دلش نمی خواست مصاحبه کند متهمی که برای مصاحبه روبروی من ایستاده است، قاتل وحید مرادی ، گنده لات تهران است.او در یک نزاع دسته جمعی ، شرور معروف پایتخت به نام وحید مرادی را به قتل رسانده است. قاتل وحید مرادی وارد اتاق که می شود،دستپاچه به نظرم می رسد.یکی از مسئولین او را در جریان می گذارد که من برای تهیه گزارش به زندان رفته ام.قاتل وحید مرادی دو قدم به عقب می رود و می گوید که نمی خواهد با من حرف بزند.اما بالاخره روبرویم می نشیند و شروع می کند به حرف زدن.سرنوشت عجیب قاتل وحید مرادی چقدر درس خوانده ای؟ تا سوم راهنمایی درس خواندم.پدرم در بازار سنگ فروشی کار می کرد.من هم می خواستم کار کنم.مدتی هم در همان حرفه پدرم کار کردم.اما بعد با یکی از دوستانم وارد کار مخراج کاری طلا شدم.شغلم را دوست شدم.خیلی رویاهای زیادی در سر داشتم.می خواستیم با دوستم به استرالیا برویم و آنجا کار را بیشتر یاد بگیریم.کسب و کارمان رونق بگیرد. پس چه شد به جای استرالیا سر از زندان در آوردی؟ همه چیز از اولین پرونده ای شروع شد که در آن متهم به قتل شدم.به خاطر آن به زندان افتادم و بعد هم در زندان دعوا راه افتاد و متهم به قتل وحید مرادی شدم. ماجرای قتل اول چه بود؟ مدت ها بود در محله ما دو نفر با هم قهر بودند و دعوا داشتند.بارها با هم درگیر شده بودند و کسی نمی توانست آنها را آشتی دهد.من برای آشتی دادن آنها پیش قدم شدم.آشتی هم کردند اما هر دو طرف دوستانی داشتند که بعد از آشتی باز با هم درگیر شده بودند.این وسط دنبال این گشتند که چه کسی واسطه آشتی شده بوده و رسیدند به من.شماره تلفنم را پیدا کردند و زنگ زدند و فحاشیکردند.برای همین دوباره دعوا شروع شد.مقابل خانه مادربزرگم آمدند و شیشه ها را شکستند.مادربزرگم همان شب راهی بیمارستان شد. آن شب تو هم چاقو کشیدی؟ کسانی که مقابل خانه مادربزرگم آمده بودند، چاقو داشتند.من هم می خواستم از خودم دفاع کنم.اصلا فکرش را هم نمی کردم که این وسط جان یک نفر گرفته شده باشد.رفتم خانه مان و نزدیک صبح روز بعد بود که ماموران برای دستگیری من آمدند. چرا فکر نمی کردی کسی به قتل برسد؟ضربه هایی که زدی کاری و کشنده نبود؟ آن شب مقتول پرونده و دو نفر دیگر زخمی شده و راهی بیمارستان شده بودند.حال دو نفر دیگر در ظاهر بدتر از همین جوانی بود که فوت کرد.بعدا شنیدم که پرستاران مشغول رسیدگی به حال آن دو شده بودند.اما نفر سوم به خاطر ضربه ای که به پهلو خورده بود دچار خونریزی داخلی شد و فوت کرد. چطور توانستی از اولیای دم پرونده رضایت بگیری؟ مادرم خیلی ناراحت بود.مقتول دو فرزند خردسال داشت و مادرم به خاطر او هم که شده باید رضایت این خانواده را بگیری.می گفت دو طفل بی گناه پدرش را از دست داده است.برای همین تمام تلاشش را کرد که آنها را به گرفتن دیه راضی کند. منبع: www.rokna.net